كاكتوس هستم . در رشته تجربي تحصيل مي كنم . ممنون از اينكه به وبلاگم سر زديد. با نظرات سازندتون به بهتر شدن وبلاگ كمك كنيد . خدانگهدار.
پیوند روزانه
جستجو
"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید
!!!
طراح قالب
گاهي خوش گاهي غم
موضوع:
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388|
لطفا به سوالات پاسخ دهيد.
موضوع:
با سلام به همه دوستان عزيز
با شروع امتحانات نهايي تا اطلاع ثانوي از اينجانب
خبري نيست .
دوستان عزيز من اينجانب چند سوال مطرح كردم و از شما
دوستان درخواست ميكنم تا به روز شدن بعدي
وبلاگ به اين سوالات پاسخ دهيد
به اين سوال فقط بچه هاي مدرسه ما پاسخ دهند :1-ظر
شما در مورد آزادي از دبيرستان چيست ؟
2-به نظر شما اين جمله (متعلق به همه كس و همه چيز
هستند اما كسي نمي تواند آنها را به كسي يا كاري پايبند كند) در متولدين كدام ماه
از سال صدق ميكند ؟
3-با شخصيت ترين افراد متولد چه ماهي هستند؟
4-ضرب المثل :از كوزه همان برون تراود كه در اوست تا
چه اندازه حقيقت دارد ؟
5-چقدر در زندگي احساس خوشبختي مي كنيد؟
6- تا چه ميزان به آرمان هايي كه به آنها فكر ميكنيي
ميرسيد ؟
7-بهترين شانس يا اتفاق زندگي شما چيست؟
8-تا چه ميزان به زندگي مثبت نگاه مي كنيد؟
دوستان عزيز ان شاا... در تابستان موضوعات مورد سوال
شده به بحث گذاشته مي شود از
دوستاني كه پاسخ هاي طولاني به اين سوالات دارند
خواهشمندم پاسخ خود را به kaaaktos66@yahoo.comhvshgارسال نماييد .
دوستان عزيز من به تمام اين سوالات در طول تابستان
پاسخ خواهم داد و دلايل علمي و قانع كننده اي براي سوالات دارم اما مي خواهم نظر
شما را در مورد سوال ها بدانم . خواهشمندم من را با پاسخ هاي مفيد خود خرسند
سازيد.
با تشكر .
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388|
2aيادتون نره
موضوع:
سلامممممممممم
دوستان عزيز شديدا به دعا محتاجيم .
اميدوارم روزگار به كام شما شيرين باشه .
خيلي دوستون دارم .
دلم براي همتون تنگ شده .
2aيادتون نره (هر كس 2aنكنه منم براش 2aنميكنم )
ان شا ا... خير بببنيد
خدا حافظ
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388|
موضوع:
سلام به همه دوستان خوب و عزيزم .
دلايل بسيار دارد كه من چند روزي رو upنبودم .
بعدا بعد مفصل توضيح خواهم داد .
اما مهمترين دليل آن آغاز امتحانات معرفي يعني نيم ترم دوم است .
اميدوارم كه همه شما و دوستان عزيزم در اين سال نو موفق و پيروز باشند.
برايم دعا كنيد تا امتحانات را به خوبي سپري كنم
با تشكر .
مدير وبلاگ : كاكتوس 66
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|پنجشنبه بیستم فروردین 1388|
غم
موضوع:
سلام دوستان امروز ياد يه جمله اي
افتادم خيلي توجه منو به خودش جلب كرد !
جايي خوندم كه:
مرا غمي كه ز روز قيامت است اين
است كه روي مردم دنيا را دوباره بايد ديد .
نظر شما چيه ؟
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388|
شعري از آقاي خليل جوادي
موضوع:
اونـــا کــه میــمیرن مـیرنتــــو بــرزخ
قـاطـی میشـن اهــلبهشت و دوزخ
کـــار همـــــه
اونجــــابخـور بخـــوابــه
تــــا روز آخــــر ،کــه حساب کتــابــه
اونجــــــا یـــــــه
سـیستماداری داره
واســــــه خودشســاعت کاری داره
سیـستِم اونجــــارومیگـــن عــالیــه
کـــلِّ لـــــــوازمــــش
دیجـیـتــا لـیــــه
فــرشتــه ای هستکـه کارشاینه
صُب تـــاشـب اونجـابگیـــرهبشینه
کـارکـه نباشهحــوصله شسرمیره
میشـینه بـا
کــــامـپیــوتــــرورمـیره
مـیخواستــــویکـامپـــیوتـر بگــرده
رف تـــوپــــروفـــایلیــهپیره مــرده
کــــامپیوتــر یکیدودفهگف: دینگ
پـــریدتویگــزینه ی"دیپورتینگ "
فرشته هه دسپاچه شد کلیک
کــــرد
کامپیوتر بدجوریجیکّ وجـیک کـــــرد
یهــــو در یـــــــه قــبر
کهــنــــهوا شد
یـــــه پیــــره مـرد
بـــــــا شکـوه پا شد
ازش ســـوال کـــــــردن
اسـمت چیـــه
گفـت:
ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه
یکـی دوروز نشس تـــــوی
یــــه میدون
دیـد نمیشه پـــا شـد
اومــد تـــو تهرون
زمـین نفس کشـــید و
بــرفــا آب شــد
بهـــــــار اومـد
دوبـــــــاره انقــلاب شـد
هـــوای تهــــرون یــه نمه
ملــس بــــود
مــزّه ی زنـــدگی حســابی
گــــس بود
باز شب عــید اومــد و
رختــا نـــــو شد
فصـــل شلــــوغــی و
بـــدو بــدو شــد
شاعر شـــــــاهنــامه
خوشحـــال شد
دستـای اون رو شـونه هاش
بــال شد
بعــد هـــــــزار و چــند
ســـــــال دوری
اومده بود چهـــــار شنــبه
ســــــــوری
آتــیـشروشــن جـــوونهـــــارودیـــد
اونم یه بــــار از روی آتیــــش پـــــریــد
مـــامـــورااومـدنبهـشگیــــر دادن
چن نفـــریدور وورش واســتــــادن
بــا حـرفاشـون کلی بهش
نیــش زدن
گـــــرفــتــنــوریشــــشوآتـیـش زدن
شاعــر شاهنـــــــــامه
بـــا حــــال بــد
رفت و نشــس ریشـــشو
بــــا تـیــغ زد
خـلاصــــــه، تصـمیـــم
گـرف نــــو بشه
صــاحب کت شلـــــوار و
پالتـــــو بشـه
رف جلـــــو مغـــــازه
پشـت ویتــریـــــن
دیـد همه ی لبـــاسا هَـس
مـدین چین
مـو بـه تنـش همـون دقیقه
سیــخ شد
یـه خورده واستاد به
لبـاســـا میخ شد
مغــــازه دارهگفــت : عــزّت زیـــــــــاد
دایــی ، بــــرو کنــــار
بذار بــــاد بیــــاد
بـــــا اینــکه چــرت و
پـرت گفت یــــارو
شـاعـر شاهنـــــــامه رفـت
اون تــــــو
بــــه قـول مــا یـه خورده
پالتار خریـــــد
شــال و کـلاه و کـت و
شلـوار خریــــد
دستــشـو تـــو جیب بغـل
فـــرو کــــرد
اشــــرفــی قـــــــرن
چهــارو رو کــــرد
شـــــاعـــر مــــــا بعد
خـــــرید هنگفت
به شیوه ی خودش به اون جوون
گفت:
شمـا را چه رفته ست کاینسان
خـُلید؟
چــــــرا جــمــلـــه
ژولـــیده و بُنجـُلید؟
چــــرا سیــخ سیـخــی
شــده مویتان؟
چـــــرا مــثل زنهـــاست
ابـــــرویتـــان؟
تـو مردی اگــــر، چیست آن
موی مِش؟
بـــرو از سیــــــاوش
خجــــالت بکـــش
هــــزاران چــو تــــو
لندهــــــــــور پلیـد
نیرزد بــه یک مــــــــوی
گـــُرد آفــریـــد
اگــــر لشکــــر
انگيـــــزد اسفنـديـــــار
دگـــر مـــــوی مِش کرده
نــايد به کــار
تــورا پــــاردم گــــردد
آنگـــــه عِنـــــان
همی می کنی پشـت بــــر
دشمنــان
تــــویی کـــه بـــــه مـن
تکّه انداخــتی
گمـــــــانم مــــــرا
خــــــوب نشناختی
ابـــوالقــــــــــــاسمم
بنده ، فردوسیََم
حکیـــــــــــم زبــــــان
آور طــــــوسیَم
کنون زیـــــــــــر این
گنبد نیـل فــــــام
همــــه مــر مـــرا می
شناسند نــــام
یــــه لحظـــه بعــــدِ
اون صـدای کلفت
مــــرد فروشنده بــه
فــردوسی گفت:
خودت که نـــــه، میدونتــو
میشناسـم
از تـــو کسی چیـــزی
نگفتــه واســم
ببینمت، تــــــو شاعــری
راس راسی؟
"مــــریم حیـدر
زاده" رو میشنـــاسی؟
راستی یه چی بخوام، ازت بر
میـــــاد؟
ترانـــــه یرپازکاراتدر میـــــاد؟
پسر خالـه م میخواد کاست جم
کنــه
یه چیزایی میخواد سر
هـــــــــم کنــه
میخوام بـــــراش چیــزای
مشتی بگی
هفش تـا شعـر شیش و هشتی
بگی
بیـــــا ، اینم یـــه
کـــاغذ و یـه خودکــار
یــــه چی بگوتومایه های
" شاهکــــار"
امّـــا تــورو جـــون
مـــامــانت استـــــاد
چیزی نگی که گیــــر بــدن
تو ارشـــاد
شاعــر شاهنــــامهســر تکـون داد
هیچّی نگف، فقــط پـــا شد
راه افتـاد
دید نمیتـونـه بـــــا
همــــهبجنگــــــه
هرجـــا کـــــه میره
آسمـون یــه رنگه
بنـده خـــدا دلش میخواس
خیلی زود
دوبــــــــاره بــــرگـرده
همونجــا که بود
طفلی نشسهمینجوری غصّه خورد
یه روز نوشتند ، کــه دق
کـــرد و مـرد
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|دوشنبه دهم فروردین 1388|
موضوع:
سلام
دوستان
سال نو را به همه شما تبريك مي گويم
.
توي اين چند روزي كه من نبودم يعني
به وبلاگ سر نزدم اتفاقات زيادي افتاد كه بعضي هاش قابل ذكر و بعضي غير قابل ذكر
است .
حالا ميخوام راجع به يكي از اين
موضوع ها با شما صحبت كنم . لطفا نظر خودتون رو حتما بيان كنيد .
همانطور كه ميدانيد من دانش آموز
سال سوم رشته تجربي هستم و به اميد خدا سال ديگه قراره كه كنكور بدم . خيلي نگرانم
خيلي...........
اول اينكه واقعا كنكور قبول مي شوم
يا نه ؟
دوم چه رشته اي قبول مي شوم؟
خدا كنه يه رشته خوب باشه بهش علاقه
مند باشم نه اينكه از سر اجبار يا اينكه بي كار نباشم اونو بخونم.!
كدام دانشگاه قبول مي شوم ؟
همه اين نگراني ها به كنار . من
نگرانم كه اگر يه رشته حد اقل معمولي قبول نشوم بايد با اطرافيانم چطور كنار بيام؟
پدر و مادرم مثل همه پدر مادر ها
آرزوي موفقيت رباي من دارند حالا اون موفقيت در راهي باشه كه خداي من و خود من
راضي باشيم .
اما ديگران چي؟
اطرافيان از من يه شناخت ديگه اي
دارند آنها فكر ميكنند من هنوز مثل زماني كه دوره راهنمايي بودم درسم عاليه. آنها نميدانند
كه من حالا توي مدرسه اي درس مي خونم كه با مدارس ديگه كمي فرق داره . امتحانات
كمي مشكل تره درخواست دبير از دانش آموز بيشتره و مشكلات و سختي هايي كه من با اين
كه 2 ساله توي اين مدرسه درس ميخونم هنوز كامل با آنهاكنار نيامدم .
همين 2-3 روز پيش بود كه يكي از
آشنايان از من پرسيد : دوست داري در چه رشته اي تحصيل كني ؟ من با كمال اشتياق
گفتم : رشته جنگل داري يا منابع طبيعي دانشگاه كشاورزي استان مازندران .
ناگهان جواب شنيدم : نه تو بايد
رشته بهتري قبول بشي در ضمن اين رشته بازار كار نداره !
من كه واقعا ناراحت شده بودم از
اينكه اون فرد به جاي اينكه منو تشويق كنه و راجع به خوبي هاي اين رشته برام صحبت
كنه و البته مشكلات اين رشته رو هم گوش زد كنه احساس بدي به من دست داد توي ذهنم
اينطور فكر كردم كه آيا اگر من اين رشته را بخونم و به فرض فوق ليسانس هم بگيرم بي
كارم ؟ اصلا تا به حال به شغل يا كار كردن فكر نكردم !
اما اصل موضوع من خيلي وقته كه ديگه
اون بچه اي كه هميشه معدلش 19 بود نيستم اما توي افكار ديگران اين طور جا افتادم .
حالا كمك ميخوام كه چطور خودم رو
خود واقعي ام رو به ديگران معرفي كنم؟
واكنش ديگران چه خواهد بود ؟
نظر شما چيه ؟
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|دوشنبه دهم فروردین 1388|
موضوع:
گاهي بعضي آدمها اتفاقاتي توي زندگيشون به وجود مي آيد كه
آنها ازش الهام ميگيرند
در واقع اميد ميگيرند و زندگي را بهتر ادامه ميدند يه
جورايي زندگي من هم همينطوره البته هنوز اميد كامل نگرفتم اما تقريبا به خاطر يه
سري اشخاصه كه درس ميخونم و زندگي ميكنم (برام دعا كنيد تا من كنكور قبول شم ) تا
آرزويم نا اميد نشود .
البته گفته باشم 60در صد به خاطر وجود خودمه 40درصد براي
ديگران زندگي ميكنم
من اميد دارم كه افرادي كه توي ذهن من هستند و من به خاطر
آنها زندگي ميكنم حتما به ياد من هستند.
اميدوارم تلاشم براي زندگي و قانع كردن آنها و فهماندن به
آنها كه براي آنها زنده هستم بي نتيجه نمونه و من نا اميد تر از هميشه نباشم .
به اميد رسيدن به ارزويم و به اميد رسيدن آرزويم به آرزويش
ان شا ا...
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|دوشنبه دهم فروردین 1388|
يادمان رفت!!
موضوع:
سرمشق های آب ،بابا، یادمان رفت
رسم نوشتن با قلمها یادمان رفت
گل کردن لبخند های همکلاسی
در یک نگاه ساده حتی یادمان رفت
ترس از معلم٬حلتمرین٬ پایتخته
آن روزها ی بی کلک را یادمان رفت
راه فراراز مشق های زنگاول
ای وای ننوشتم آقا ،یادمان رفت
آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم
جدیت تصمیم كبری یادمان رفت
شعر خدای مهربان را
حفظ کردیم
یادش بخیر، اما خدا را یاد مان رفت!
در گوشمان خواندند رسم
آدمیت
آن حرفها را زود اما یادمان رفت!
فردا چه کاره می شوی ٬موضوع انشاء
ساده نوشتیم، آنقدر تا یادمان رفت
دیروز تکلیف آب، بابا بود و خط خورد...
تکلیف فردا، نان وبابا، یادمان هست؟
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387|
امان از دست اين دبير شيمي .........
موضوع:
امروز مي
خواهم بدون هيچ مخفي كاري راجع به يكي از دبيران مدرسه صحبت كنم .
دبيري كه
خيلي مهربان و دل سوزه اما در عين حال كمي ......
اين دبير
مهربان ما امسال دل يه شاگردي رو براي چندمين بار به درد آورود .
شاگردي كه
كه نميدونم چرا اما درس شيمي اش كمي ضعيفه
روز چهارشنبه
بود دبير شيمي كنار اون شاگرد نشست.
يكي از
دانش آموزان پاي تخته مشغول تدريس يكي از درسها بود
چند لحظه
بعد دبير به دانش آموز گفت : خانم xدرساتو كه مي
خوني ؟
دانش آموز
: بله
دبير : مسئله
هايي كه امروز مثال زديم و حل ميكني؟
دانش آموز:بله
دبير :
آفرين . بچه خوبي شدي . تو به من بعد از امتحان ترم قول دادي .
دانش آموز
كه از قبل ناراحتي هاي زيادي از دست اين معلم داشت آرام شروع به گريه كرد و يواش
يواش ساكت شد دبير در حال نوشتن بود . نمي دانم چي مي نوشت ولي اي كاش نمي نوشت .
يه دفعه يكي
از بچه هاي درس خوان كلاس پرسيد: ميشه به ما بگوييد چه مي نويسيد؟
دبيربه شوخي
گفت : سوالاتي براي تكليف عيد
دانش آموز درس
خوان: اي بابا حالا تو 13 روز تعطيلي هم بايد درس بخوانيم؟!!
يه دفعه دبير
رو كرد به شاگردي كه كنارش نشسته بود و درسش ضعيف بود و گفت: انگار در طول سال درس
ميخوندن كه توي طعتيلات عيد هم درس بخوانن.
حالا شما بگوييد
اين جواب دانش آموز درس خوان بود يا كنايه اي دردناك به دانش آموز ضعيف ؟!!!
دانش آموز از درد اين كنايه آنقدر گريه كرد و آنقدر گريه كرد كه خدا ميداند و خدا ......
جالب اينجاست
كه معلم از او پرسيد براي چه گريه ميكني ؟
از چيزي ناراحتي
؟
دلت گرفته ؟
از دست من كه
ناراحت نيستي؟
متاسفم براي
اين دبير كه خودش رو زد به كوچه علي چپ. ميترسم خدايي ناكرده گم بشه؟!!!
نوشته شده توسط :كاكتوس | لينک ثابت
|جمعه بیست و سوم اسفند 1387|